
لبیک با فرمانده....گوش به فرمانیم...
لبیک یا خامنه ای :
جانم فدای رهبر :

حزب الله هم الغالبون :

حمایت از خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی :
در این عصر غیبت و غربت ما فقط فرمان مولا می بریم :
بالای سر در دانشگاه تهران :

دانشجویان حامی رهبری :
فرمانده سبز ایران علوی / سید علی حسینی خامنه ای

لبیک یا خامنه ای :


به گزارش راهبردنيوز، نویسنده وبلاگ «سفیر ولایی» در مطلبی پیرامون 9 دی چنین نگاشته است:
نهم دی ماه یک هزار و سی صد و هشتاد و هشت، جشن بلوغ فکری و شخصیتی نظام اسلامی بود.



ما دیروز رافراموش نکرده ایم.
.
.
.
ما حماسه بصیرت ملی را در قلب خود داریم.
.
.
.ما حماسه لبیک ولایت خود را تا اخرین نفس خواهیم داشت.
.
.
.
لبیک یا خامنه ای

ذكری كه خواندن آن قبل و بعد از هر دعا موجب استجابت خواهد بود؟ 

نه یکبار، بلکه چندبار باید این وصیتنامه را بخوانیم و یا به صدایش گوش دهیم تا بفهمیم که چطور جبهه برای بعضیها دانشگاهی بود که حتی بدون گذراندن تحصیلات مقدماتی، از آن فارغ التحصیل شدند و مدرک خود را از اباعبد ا..(ع) گرفتند.
صفایی ندارد ارسطو شدن خوشا پرگشودن، پرستو شدن
سال 1349 بود که در کرج بدنیا آمد. در خانواده ای مذهبی؛ اما بیشتر از 12 سال نتوانست سنگینی تن کوچکش را بر روح بزرگش تحمل کند و به اصرار، پدر و مادر خود را راضی کرد تا سرانجام در دوازدهمین سال زندگیش ابدی شود. وصیتنامه اش را قبل از اعزام مخفیانه در نواری ضبط کرد و در گوشه ای پنهان؛ که بعد از شهادتش بدست خانواده اش رسید.
فرازهایی از وصیتنامه شهید 12 ساله، شهید رضا پناهی:
بسم الله الرحمن الرحیم
مَن طَلَبَنی وَجَدَنی وَ مَن وَجَدَنی عَرَفَنی وَ مَن عَرَفَنی عَشَقَنی وَ مَن عَشَقَنی عَشَقتُهُ وَ مَن عَشَقتُهُ قَتَلتُهُ وَ مَن قَتَلتُهُ فَعَلی دِیَتُه وَ مَن عَلی دِیَتُه وَ اَنَا دِیَتُه
هرکس من را طلب می کند می یابد مرا، و کسیکه مرا یافت می شناسد مرا، و کسیکه من را دوست داشت، عاشق من می شود و کسیکه عاشق من می شود، من عاشق او می شوم و کسیکه من عاشق او بشوم، او را می کشم و کسیکه من او را بکشم، خونبهایش بر من واجب است، پس خون بهای او من هستم.
هدف من از رفتن به جبهه این است که، اولاً به ندای "هل من ناصر ینصرنی" لبیک گفته باشم و امام عزیز و اسلام را یاری کنم و آن وظیفه ای را که امام عزیزمان بارها در پیامها تکرار کرده، که هرکس که قدرت دارد واجب است که به جبهه برود، و من می روم که تا به پیام امام لبیک گفته باشم. آرزوی من پیروزی اسلام و ترویج آن در تمام جهان است و امیدوارم که روزی به یاری رزمندگان، تمام ملتهای زیر سلطه آزاد شوند و صدام بداند که اگر هزاران هزار کشور به او کمک کند او نمی تواند در مقابل نیروی اسلام مقاومت کند. من به جبهه می روم و امید آن دارم که پدر و مادرم ناراحت نباشند، حتی اگر شهید شدم، چون من هدف خود را و راه خود را تعیین کرده ام و امیدوارم که پیروز هم بشوم.
پدر و مادر مهربان من! از زحمات چندین ساله شما متشکرم. من عاشق خدا و امام زمان گشته ام و این عشق هرگز با هیچ مانعی از قلب من بیرون نمی رود، تا اینکه به معشوق خود یعنی «الله» برسم. و بحق که ما می رویم که این حسین زمان و خمینی بت شکن را یاری کنیم و بحق که خداوند به کسانی که در راه او پیکار می کنند پاداش عظیم می بخشد. من برای خدا از مادیات گذشتم و به معنویات فکر کردم، از مال و اموال و پدر و مادر و برادر و خواهر چشم پوشیدم، فقط برای هدفم یعنی الله .....
الله اکبر.....ما کجا این شهید بزرگوار کجا...قدری بیندیشیم

ما عکس شهدا را می بینیم و عکس شهدا عمل می کنیم. واقعا این را به عینه در سطح جامعه می توان دید روزگاری بر روی دیوارهای شهر نقاشی شهدا زینت بخش شهر بود ولی حالا جایش را ستون های تبلیغاتی کالا های رنگارنگ گرفته است. باید از خود سوال کنیم با خون شهدا چه کردیم؟

مبلغ
اسلامی بود . در یکی از مراکز اسلامی لندن. عمرش را گذاشته بود روی این
کار . تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد . راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 سنت اضافه تر می دهد .
می گفت: چند
دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه. آخر
سر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی
...
گذشت و به مقصد رسیدیم . موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آوردو گفت آقا از شما ممنونم . پرسیدم بابت چی ؟
گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم. وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم. با خودم شرط کردم اگر بیست سنت را پس دادید بیایم. فردا خدمت می رسیم
تعریف می کرد: تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد . من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست سنت می فروختم ..
این
ماجرارا که شنیدم دیدم چقدر وضع ما مذهبی ها خطرناک است . شاید بد نباشد
که به خودمان باز گردیم و ببینیم که روزی چند بار و به چه قیمتی تمام
اعتقادات و مذهبمان را می فروشیم ؟!


همچنین کلیپی (مداحی) دیگر برای اقا..بسیار زیبا.بر روی عبارت زیر کلیک کنید:
طعنه و خنده به اشعار و شعارم بزنید
تیر غم بر دل دیوانه و زارم بزنید
در حفاظت ز امیرم علی خامنه ای
میشوم میثم تمار به دارم بزنید
چشم من و امر ولی جان من و سید علیای مقتایم چشمان تو مومن شدم بر ایمان تو
در دست مهدی دستان تو
جانم فدای سید علی جانم فدای سید علی

منم عمار! همون بچه بسیجی
زخاک فکه و فاو و دوئیجی
همون سینه زنی که میره هیئت
کلاس عشق بازی با ولایت
همونی که شنیده این عمار؟
دلش آتیش گرفته از غم یار
نوشته نامه ای از جان به جانان
به نام حق تعالی رب منان
!سلام مولای من سید علی جان
سلام ای رهبرم ای قلب ایران
...سلام ای قوت دلهای خسته
...بگو مولا دلت از چی شکسته
بگو آقا که دل ها بی قراره
چشا رو گونه ها شبنم می کاره
بگو آقا فقط با یک اشاره
که غصه دلامونو کرده پاره
من عمار دارم خونه به خونه
میگم ازمکر شورای زمونه
از اون فتنه گران انتخابات
که میدون آمدن با شال سادات
جسورانه دل رهبر شکستین
خیال کردین که در کوفه نشستین
چه سلمانها به دورش درطوافن
چه شمشیر ها به اذنش درغلافن
فقط کافی ست تا با یک اشاره
جهان کفر گردد پاره پاره
!الا ای رهبرم لب تر کن ای دوست
که جان من گره در پیچش موست
فدایی ات من عمار آقا
هزاران در هزاران بار آقا
فقط کافی ست که لب برگشایی
بتازم یک تنه درهر شعاعی
چنان جنگم زعشقت تا شهادت
که صد لیلی برن بر تو حسادت
بشکست اگر سر من،به فدای چشم مستت سر خم می سلامت،بشکست اگر سبویی
به تمام عاشقان و سرمستان ولایت و رهبری و کسانی که می خواهند اقا را بهتر بشناسند، پیشنهاد می کنم که به ادرس زیر بروند و کلیپ بمب گذاری برای شهادت اقا که در اواسط کلیپ سخن ایشان بعد از به هوش امدن و سخنان گهربار ایشان در نماز جمعه وجود دارد را ببینید
(دیدن این کلیپ را به همه توصیه می کنم)
برای مشاهده روی کلمه ی (نمایش) زیر کلیک کنید


به نظر ما بسیج یک نوع اتحاد و همبستگی دینی و شاد،در راه رسیدن به هدف،که جامعه ی اسلامی و ظهور اقا هست ختم میشه.
بسیجی یک مرد واقعیه.یک مرد.مرد..مرد....بسیجی به ریش و چفیه و انگشتر و دکمه ی بسته ی پیراهن و.. نیست.البته همینه که بسیج رو ساخته....
بسیج یک ارمان مقدس است
سخنی با بسیجی ها
چندین بار تکرار کرده ام که افتخار کنیم که بسیجی هستیم و پیرو ولایت الله...در ره رسیدن به هدفمون دشمنان و سختی های زیادی هست.اما شیر ولایت که همیشه زنده است،غرش های بی تابانه اش،حافظ و نگهبان ماست.وسخن اخر من این است.
تا جان در نفس داریم پیرو رهبریم
اقا خــامنه ای
نام این وبلاگ سرزنش است.ایا نامی بی هدف بود؟ هرگز...بسیار هدفدار بود.هدفش نه یک شخص،بلکه یک جامعه است.هدفش سرزنش ان هایی است که طعم ساندیس های ایرانی رو فراموش کردند و رفتند تو جبهه ی دشمن.سرزنش کسانی است که به کمک غیر مستقیم امریکا و اسرائیل و انگلیس و صد ها کشور دیگر پا به شورش می زنند.....در روز عاشورای حسینی که ..............
سرزنش کسانی که هر روز به یک بهانه،فقط برای خوش خدمتی به روسایشان دست شورش وحشیانه می زنند.
البته نمی خواهم یک جانبه بگویم.ولی این جماعت گوششان به این حرف ها بدهکار نیست.افکارشان طوری مورد تهاجم بیگانگان قرار گرفته اند که فکر می کنند که هرچی بی بی سی و من و تو و .... بگوید درست هست و هرچی یک بسیجی بگوید دروغ محض
ولی برای همه فرصتی هست